تبلیغات
برای تو می نویسم نفسم،عمرم،وجودم.. - پست های عمومی

 
 

در عبور ازکوچه های سرد شهر    
گرمی دستان پُرمهر تورا گم کرده ام
تا کجا باید بدون تو روم؟
تابه کی تنها شریک شب شوم؟
بی تو من هیچم، نه ما هستم نه من
 بی تو من بی سایه تر، از آفتاب
عکس بی چهره و یا محصور قاب...

[ پیام ()|| بنده ی حقیر پروردگار ] [عمومی , ] [+]
نوشته شده توسط بنده ی حقیر پروردگار در جمعه 24 اسفند 1386 و ساعت 11:03 ق.ظ

 
 

هیچ کس اشکی برای ما نریخت ...
هر که با ما بود از ما می گریخت ...
چند روزی ست حالم دیدنیست...
حال من از این و آن پرسیدنیست...
گاه بر روی زمین زل می زنم...
گاه بر حافظ تفاءل می زنم...
حافظ دیوانه فالم را گرفت...
یک غزل آمد که حالم را گرفت: ...
ما زیاران چشم یاری داشتیم...
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم ...

[ پیام ()|| بنده ی حقیر پروردگار ] [عمومی , ] [+]
نوشته شده توسط بنده ی حقیر پروردگار در چهارشنبه 8 اسفند 1386 و ساعت 12:02 ب.ظ

 
 

هیچگاه آخرین نگاهت را فراموش نمی کنم نگاهی سرشار از عشق صمیمیت و محبت . امروز سالها از آن روز می گذرد ولی تو هر گز بر نگشته ای ..
صدایت در گوشم زمزمه می شود و نگاهت در ذهنم مجسم ،
ولی ...؟
من تو را می خواهم نه خیالت را....

[ پیام ()|| بنده ی حقیر پروردگار ] [عمومی , ] [+]
نوشته شده توسط بنده ی حقیر پروردگار در شنبه 4 اسفند 1386 و ساعت 12:02 ب.ظ

 
 

تحمل کردن زیباست اگر قرار باشد روزی به تو برسم
انتظار اسان است اگر قرار باشد دوباره تو را ببینم
زندگی شیرین است اگر قرار باشد مزه ی دستان تو را بچشم...

آیا روزی دوباره به تو می رسم . کاش می توانستم این کابوس و که تو را دیگر نمی بینم را از ذهنم بیرون کنم . نازنین من بیا و من و زودتر از این کابوس رها ساز . بیا که آمدنت نوید بهاری تازه با برگ و باری پربار را نوید می دهد . بیا و منو وجود منو پر کن از عطر آغوش گرمت .

بیا بیا که من بی تو هیچم ......

[ پیام ()|| بنده ی حقیر پروردگار ] [عمومی , ] [+]
نوشته شده توسط بنده ی حقیر پروردگار در شنبه 4 اسفند 1386 و ساعت 01:02 ق.ظ

 
 

سلام . دیگه حال و حوصله نوشتنم ندارم . موندم چرا من زنده ام . تو رو خدا بیا و کمکم ای کسیکه می دونی بهت احتیاج دارم . شاید من از تو خبر نداشته باشم ولی تو باید از حال و روز من خبر داشته باشی . دلم برات یه ذره شده . همش یاد روزای که پیشم بودی و مرور می کنم و فقط و فقط گریه می کنم . تا کی باید برای دیدنت انتظار بکشم . خسته شدم ای مسافر من . اصلا چرا رفتی مگه من چی بدی بهت کرده بودم هر چند می دونم خوبی هم نکردم ولی حقم این نبود که بزاری و بری و منو با یه دنیا آرزو و امید رها کنی آرزو و امیدهایی که الان تبدیل به خاطره شدن .

دیگر تاب نوشتن برایت ندارم . دلم به قدری گرفتست تا اسمت بر زبانم جاری می شود اشکم سرازیر می شود . کاش می بودی و می دیدی که چقد تنها و بی کس شدم . کاش بودی و می دیدی که جز نشستن و به تو فکر کردن و این که چه ساده تو را از دست داده ام جز و حسرت و آه چیزی دیگر ندارم که بگویم .

نفسم بی تو من میمیرم کاش می آمدی و مرا از تنهایی در می آوردی . کاش می توانستی حداقل برای چند لحظه هم که شده در کنارم باشی . افسوس که نمی شود . افسوس .....

هنوز به انتظارت می نشینم شاید روزی این انتظار به پایان برسد ...

به امید روزهای با هم بودن ای ساحل آرامشم ای مهتاب شبهای بی کسیم و ای تمامیه زندگیه من . تو را دوست می دارم زیرا کار دیگر نمی توانم در حجم بزرگیه لیاقت تو انجام دهم..........

[ پیام ()|| بنده ی حقیر پروردگار ] [عمومی , ] [+]
نوشته شده توسط بنده ی حقیر پروردگار در جمعه 26 بهمن 1386 و ساعت 08:02 ق.ظ

 
:: سلطان قلبم ::
 

سلطان قلبم
کاش باور داشتی که همیشه در قلب منی عاشقانه دوستت دارم
تا بی نهایت!
کاش باور داشتی که در جنگل همیشه سبز خاطراتم تک درخت یادت را همیشه جنگلبان
خواهم بود
کاش باور داشتی که غم غصه هایم را مرحمی جزء تو التیام نخواهد بخشید!
کاش باور داشتی که تک فانوس شبهای بی ستاره ام هستی!
سلطان قلبم
بیا که دیگر زمانی نمانده است برای باور دوباره زندگی
پس دستم را بگیر
والتماس دستم را بپذیر

[ پیام ()|| بنده ی حقیر پروردگار ] [عمومی , ] [+]
نوشته شده توسط بنده ی حقیر پروردگار در چهارشنبه 3 بهمن 1386 و ساعت 04:01 ق.ظ

 
:: خدا جون شب بخیر ::
 

چشماش از انبوه اشک
لبریز ...
پتوش رو
به آغوش گرفته ...
و عاشقانه با دستی
دست دیگرش رو نوازش می کنه ...

احساس تلخ تنهایی رو
با شوری اشک مزه مزه می کنه ...

شبانه های زیادی رو در این حالت
با خودش ، با تنهایی هاش
عاشقانه سپری کرده ...

وقتی که احساس کرد
با اشک هاش
تنهایی هاش رو سیراب کرده ...

به سقف اتاق خیره میشه
یک لبخند آروم میزنه
پلک هاش رو میبنده
و با یک جمله به خواب میره

خدا جون شب بخیر ...

[ پیام ()|| بنده ی حقیر پروردگار ] [عمومی , ] [+]
نوشته شده توسط بنده ی حقیر پروردگار در پنجشنبه 20 دی 1386 و ساعت 10:01 ق.ظ

 
:: ایام محرم بر تمام شیعیان تسلیت باد ::
 

با سلام . دیگه کم کم شور و حال محرم آمد و حال و هوای کربلا به مشام می رسه . این ایام و به همه مسلمانان جهان تسلیت عرض می کنم ....

[ پیام ()|| بنده ی حقیر پروردگار ] [عمومی , ] [+]
نوشته شده توسط بنده ی حقیر پروردگار در پنجشنبه 20 دی 1386 و ساعت 10:01 ق.ظ

 
 

گر به تو افتدم نظر
چهره به چهره رو برو
شرح دهم غم تو را
نکته به نکته مو به مو
ساقی باقی از وفا
باده بده صبو صبو
مطرب خوش نوای را
تازه به تازه گو بگو
در پی دیدن رخت
همچو صبا فتاده ام
خانه به خانه در بدر
کوچه به کوچه کو به کو
میرود از فراق تو
خون دل از دو دیده ام
دجله دجله یم به یم
چشمه به چشمه جو به جو

[ پیام ()|| بنده ی حقیر پروردگار ] [عمومی , ] [+]
نوشته شده توسط بنده ی حقیر پروردگار در شنبه 24 آذر 1386 و ساعت 10:12 ق.ظ

 
 

سلام . از اینکه می بینم می یایین و نگاه می کنید و می رین واقعا لذت می برم . اصلا من اون نظرسنجی که گذاشته بودم پس می گیرم . و به هیچ کسم کاری ندارم فقط واسه دل خودم می نویسم . تا بعد ....

گاه یک لبخند آنقدر عمیق میشود که گریه میکنم
گاه یک نغمه آن قدر دست نیافتنی است که با آن زندگی میکنم
گاه یک نگاه آن چنان سنگین است که چشمانم رهایش نمیکنند
گاه یک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نمیکنم

[ پیام ()|| بنده ی حقیر پروردگار ] [عمومی , ] [+]
نوشته شده توسط بنده ی حقیر پروردگار در دوشنبه 12 آذر 1386 و ساعت 02:12 ق.ظ