تبلیغات
آمدنت خوب ، بودنت خاطره انگیز ، رفتنت ویرانم کرد ای همه ی زندگیم ،برای تو می نویسم نفسم،عمرم،وجودم... - من او را رها کردم ....
زیـبـا باش، زیبـا زنـدگـی کن ، زیبا بیندیش ، زیبـا بخـنـد کـه خـنـده و تبسـم جـلوه زیبائـی پروردگارست .......

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

آماروبلاگ

چهارشنبه 11 مهر 1386-02:10 ق.ظ



من او را رها کردم
و چقدر سخت است
عزیز ترینت را رها کنی
اما من آنقدر او را دوست دارم
که او را رها می خواهم
رها از تمامی بند ها و زنجیر ها
هر چند
او هیچگاه در بند من گرفتار نبود
چرا که من خود اینگونه خواستم
هیچگاه بخاطر همیشه بودن با او
برای او بندی نساختم
اما او در بند خود گرفتار بود
ای کاش
از خود رها شود
همانگونه که من با او از خود رها شدم




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:- -


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر