|
|
:: چنانت دوست می دارم ... :: |
|
اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم قضای عهد ماضی را شبی دستی برافشانم
چنانت دوست میدارم که گر روزی فراق افتد تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم
دلم صد بار میگوید که چشم از فتنه بر هم نه دگر ره دیده میافتد بر آن بالای فتانم
تو را در بوستان باید که پیش سرو بنشینی و گر نه باغبان گوید که دیگر سرو ننشانم
رفیقانم سفر کردند هر یاری به اقصایی خلاف من که بگرفته است دامن در مغیلانم
به دریایی درافتادم که پایانش نمیبینم کسی را پنجه افکندم که درمانش نمیدانم
فراقم سخت میآید ولیکن صبر میباید که گر بگریزم از سختی رفیق سست پیمانم
مپرسم دوش چون بودی به تاریکی و تنهایی شب هجرم چه میپرسی که روز وصل حیرانم
شبان آهسته مینالم مگر دردم نهان ماند به گوش هر که در عالم رسید آواز پنهانم
دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت من آزادی نمیخواهم که با یوسف به زندانم
من آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت هنوز آواز میآید به معنی از گلستانم

[ پیام ()|| بنده ی حقیر پروردگار ] [حرف دل , ] [ +] |
|
|
:: خط موازی :: |
|
حالا هم من ، هم تو ! هر دو خوب می دانیم این راه نه پایانی دارد ، نه وصالی اما هنوز دوش به دوش می رانیم !
قانون خط های موازی یادت هست !؟ دو خط موازی هیچوقت به هم نمی رسند !
و سکوت می کنیم هم من ، هم تو !
اصلا بیا یک خط زیر قانون خط های موازی بنویسیم
دو خط موازی هیچوقت به هم نمی رسند اما این دلیل نمی شود همدیگر را دوست نداشته باشند ...
هم من ، هم تو !

[ پیام ()|| بنده ی حقیر پروردگار ] [حرف دل , ] [ +] |
|
|
:: خدا جون شب بخیر :: |
|
چشماش از انبوه اشک لبریز ... پتوش رو به آغوش گرفته ... و عاشقانه با دستی دست دیگرش رو نوازش می کنه ...
احساس تلخ تنهایی رو با شوری اشک مزه مزه می کنه ...
شبانه های زیادی رو در این حالت با خودش ، با تنهایی هاش عاشقانه سپری کرده ...
وقتی که احساس کرد با اشک هاش تنهایی هاش رو سیراب کرده ...
به سقف اتاق خیره میشه یک لبخند آروم میزنه پلک هاش رو میبنده و با یک جمله به خواب میره
خدا جون شب بخیر ...

[ پیام ()|| بنده ی حقیر پروردگار ] [عمومی , ] [ +] |
|
|
:: حرمت بی حریم :: |
|
تو عاشقم بودی ...
تو عاشقم بودی و من تنها دوستت داشتم من چون عاشقم بودی دوستت داشتم تنها بهانه ی دوست داشتنم همین بود و بس ...
امشب قلم چه خودخواه – زشت - روی كاغذ می رقصد
تو حریمی و من حرمت
تو حریم و حصار بین دوست داشتنم و عاشق گشتنم هستی بگذار بگذار تا بشكنمت ، بگذار این حریم زشت را بشكنم تا عاشق گردم بگذار تا بشكنمت ...
و من حرمتم من حرمتِ عشقِ بی همتایتم نگذار تا بشكنم من را نشكن من، این حرمت عشقت، این باكره ی بی رقیب را ... نگذار تا دریده شود نگذار تا خرد و خمیده شوم
آری؛ امشب قلم چه خودخواه روی كاغذ می رقصد خودخواه همچون من ...
... دوستت دارم حرمت بی حریم 
[ پیام ()|| بنده ی حقیر پروردگار ] [حرف دل , ] [ +] |
|
|
:: یادت بخیر :: |
|
هرگاه در میان ستارگان آسمان تك ستاره ای خاموش دیدی هرگاه دفتر محبت را ورق زدی هرگاه خش خش برگها را احساس كردی برای یكبار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب بگو یادت بخیر 
[ پیام ()|| بنده ی حقیر پروردگار ] [حرف دل , ] [ +] |
|
|
:: عشق تو :: |
|
از واقعهای تو را خبر خواهم کرد وآن را به دو حرف مختصر خواهم کرد با عشق تو در خاک نهان خواهم شد با مهر تو سر ز خاک بر خواهم کرد

[ پیام ()|| بنده ی حقیر پروردگار ] [حرف دل , ] [ +] |
|
|
:: خواب هم باور کرد ! ... اما من ....؟ :: |
|
تازگی ها خواب می بینم رفته ایی ! در این چند سال در بیداری باور نکرده ام که ، رفته ایی !
حال می فهمم که چرا سالهاست چشمانم از خواب گریزان است ...
خواب هم باور کرد که رفته ایی ! ...
اما ... من ...

[ پیام ()|| بنده ی حقیر پروردگار ] [لوح دل , ] [ +] |
|
|
|
|
گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو برو شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو ساقی باقی از وفا باده بده صبو صبو مطرب خوش نوای را تازه به تازه گو بگو در پی دیدن رخت همچو صبا فتاده ام خانه به خانه در بدر کوچه به کوچه کو به کو میرود از فراق تو خون دل از دو دیده ام دجله دجله یم به یم چشمه به چشمه جو به جو

[ پیام ()|| بنده ی حقیر پروردگار ] [عمومی , ] [ +] |
|
|
|
|
سلام . از اینکه می بینم می یایین و نگاه می کنید و می رین واقعا لذت می برم . اصلا من اون نظرسنجی که گذاشته بودم پس می گیرم . و به هیچ کسم کاری ندارم فقط واسه دل خودم می نویسم . تا بعد .... گاه یک لبخند آنقدر عمیق میشود که گریه میکنم گاه یک نغمه آن قدر دست نیافتنی است که با آن زندگی میکنم گاه یک نگاه آن چنان سنگین است که چشمانم رهایش نمیکنند گاه یک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نمیکنم 
[ پیام ()|| بنده ی حقیر پروردگار ] [عمومی , ] [ +] |
|
|
:: تقدیمت می کنم ....:: |
|
(( ازطرف ..... برای من )) قلبم را تقدیمت میکنم تا بدانی بی ریاترینم اشکی برای اندوهت میریزم تا بدانی پر احساس ترینم شوق وصال حس غریبی است برایت ترسیم میکنم حس خوشبختی را تا بدانی خوشبخت ترینم موجی از عشق را بر ساحل وجودت میفرستم تا بدانی عاشق ترینم و شعرم را تقدیمت میکنم تا بدانی که من ساده ترینم 

[ پیام ()|| بنده ی حقیر پروردگار ] [حرف دل , ] [ +] |
|