تبلیغات
آمدنت خوب ، بودنت خاطره انگیز ، رفتنت ویرانم کرد ای همه ی زندگیم ،برای تو می نویسم نفسم،عمرم،وجودم...
زیـبـا باش، زیبـا زنـدگـی کن ، زیبا بیندیش ، زیبـا بخـنـد کـه خـنـده و تبسـم جـلوه زیبائـی پروردگارست .......

:درباره وبلاگ

:آرشیو

:طبقه بندی

:پیوندهای روزانه

:نویسندگان

:آخرین پستها

آماروبلاگ

چهارشنبه 24 آذر 1389-12:03 ب.ظ



تاسوعای حسینی،

 روز علمدار کربلا و روز بزرگ یاور سیدالشهدا (علیه السلام)

ابوالفضل العباس(علیه السلام)

را بر تمام مسلمانان جهان تسلیت می گوید.





نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:چهارشنبه 24 آذر 1389 12:11 ب.ظ
پنجشنبه 11 آذر 1389-08:59 ب.ظ



سلام دوستان . باز دوباره اومدم  مث اجل معلق هی میرمو میام . چطورین خوبین نمیدونم هنوز بیننده دارم یا نه ولی اومدم و نوشتم . آخه میدونید چیه یادم میره بعضی وقتا که یه وبلاگ دارم  خوب به هرصورت این شعر و فعلا داشته باشین تا بعد . نظر یادتون نره دوستان گلم و مخصوصا .......

جهان کوچک من از تو زیباست !

منو نسپر به فصل رفته ی عشق  

نذار کم شم من از آینده ی تو

به من فرصت بده گم شم دوباره  

توی آغوش بخشاینده ی تو  

به من فرصت بده برگردم از من 

به تو برگردم و یاره تو باشم  

به من فرصت بده باز از سر نو 

دچار تو ٬ گرفتار تو باشم  

نذار از رفتنت ویرون شه جانم 

نذار از خود به خاکستر بریزم  

کنار من که وامیپاشم از هم  

تحمل کن تحمل کن عزیزم   

.

برگرفته از وبلاگ دوست خوبم  روزهای فیلتر نشده یک دختر




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:- -
دوشنبه 24 خرداد 1389-05:06 ب.ظ



یخواهی بروی؟

خب برو...

انتظار مرا وحشتی نیست

شبهای بی قراری را هیچ وقت پایانی نخواهد بود

برو...

برای چه ایستاده ایی؟

به جان سپردن كدامین احساس لبخند میزنی؟

برو..

تردید نكن

نفس های آخر است

نترس برو...

احساسم اگر نمیرد ..بی شك ما بقی روزهای بودنش را بر روی صندلی چرخدار بی تفاوتی خواهد نشست

برو...

یك احساس فلج تهدیدی برای رفتنت نخواهد بود

پس راحت برو

مسافری در راه انتظارت را میكشد

طفلك چه میداند كه روحش سلاخی خواهد شد

برو...

فقط برو.....

عكس عاشقانه sms-jok.royablog.ir




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:- -
دوشنبه 24 خرداد 1389-05:06 ب.ظ



برایت خاطراتی بر روی این دفتر سفید نوشتم

که هیچکسی نخواهد توانست چنین خاطرات شیرینی را

برای بار دوم برایت باز گوید.

چرا مرا شکستی ؟چرا؟

اشعاری برایت سرودم

که هیچ مجنونی نتوانست مهربانی و مظلومیت چهره ات را توصیف کند

چرا تنهایم گذاشتی ؟چرا؟

چهره پاک و معصومت را هزار بار بر روی ورق های باقی مانده وجودم نگاشتم

چرا این چنین کردی با من ؟چرا؟

زیباترین ستارگان آسمان را برایت چیدم.

خوشبو ترین گلهای سرخ را به پایت ریختم.

چرا این چنین شد/؟چرا؟

من که بودم؟

که هستم به کجا دارم می روم؟

عكس عاشقانه sms-jok.royablog.com

 




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:- -
یکشنبه 26 اردیبهشت 1389-05:07 ب.ظ



آمدن تو را طلب می کنم اما ماندن تو را نه! که اگر رفته باشی بهتر که ماندن تو .. هرگز ماندن تو را طلب نخواهم کرد.. که ماندن تو به عشق تو باشد نه به بند من! ماندن تو را طلب نخواهم نکرد؛ که رفتن تو به خواست تو باشد. ماندن تو را طلب نمی کنم که آنچه آزادی تو ست عشق نیست! عشق آرزوی توست و ماندن به خواست تو! اما بمان

 




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:- -
شنبه 18 اردیبهشت 1389-12:22 ق.ظ



ای ستاره ها كه بر فراز آسمان
با نگاه خود اشاره گر نشسته اید
ای ستاره ها كه از ورای ابرها
بر جهان نظاره گر نشسته اید
آری این منم كه در دل سكوت شب
نامه های عاشقانه پاره میكنم
ای ستاره ها اگر بمن مدد كنید
دامن از غمش پر از ستاره میكنم
با دلی كه بویی از وفا نبرده است
جور بیكرانه و بهانه خوشتر است
در كنار این مصاحبان خودپسند
ناز و عشوه های زیركانه خوشتر است
ای ستاره ها چه شد كه در نگاه من
دیگر آن نشاط ونغمه و ترانه مرد ؟
ای ستاره ها چه شد كه بر لبان او
آخر آن نوای گرم عاشقانه مرد ؟
جام باده سر نگون و بسترم تهی

زین سپس به عاشقان با وفا كنم
ای ستاره ها كه همچو قطره های اشك سربدار
سر بدامن سیاه شب نهاده اید
ای ستاره ها كز آن جهان جاودان
روزنی بسوی این جهان گشاده اید
رفته است و مهرش از دلم نمیرود
ای ستاره ها چه شد كه او مرا نخواست ؟
ای ستاره ها ستاره ها ستاره ها
پس دیار عاشقان جاودان كجاست ؟




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:- -
سه شنبه 7 اردیبهشت 1389-12:27 ق.ظ



سلام دوستان بعد 2 سال هوس کردم بنویسم اما اینبار می خوام کم کم بنویسم هفته ای 2 یا 3 پست به بزرگیتون ببخشید .....

بسم الله الرحمن الرحیم ، الهی به امید تو نه به امید خلق روزگار..........

 

تیرگی نبودن تو

تمام شب مرا تسخیر کرده

فرصت بی تو هدر شدن را

 در نیاز با توبودن سپری می کنم

گاه رنگ اشکهایم در سیاهی شب گم می شود

 گاه داشتن تورا به هیچکس نمی فروشم

اما نگاهی به ساعت مرا به یاد خواب می اندازد

کاش بتوانم چشمانم را روی هم بگذارم

باشد که در خواب نبودن تورا فراموش کنم

هر چند رویای تو نیز مرا تنها نمی گذارد

منتظر کامنتهای قشنگتون هستم الخصوص منتظر کسی که بخاطرش اینجام....




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:- -
جمعه 29 آذر 1387-08:07 ب.ظ



سلام . خیلی وقته از رفتنت می گذره ، ولی من هنوزم تو هر ثانیه ثانیه ای که یادت می کنم تمام تنم می لرزه . هنوزم انتظار دیدنت قلبم و به تپش در می یاره . ولی افسوس که ذیگه رفتی ، رفتی و راه برگشتی برای اومدنت نگذاشتی . کاش می بودی کاش.......

می بوسمت به اندازه ی فاصله ای که دست در دست بودیم و دوستت می دارم به اندازه ی عمق نگاهت......




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 7 اردیبهشت 1389 12:19 ق.ظ
دوشنبه 25 آذر 1387-08:50 ب.ظ



نیمه شب آواره و بی حس و حال ، در سرم سودای جامی بی زوال

پرسه ای آغاز کردیم در خیال ، دل به یاد آور ایام وصال

از جدایی یک دوسالی می گذشت ، یک دوسال از عمررفت و بر نگشت

دل به یاد آور اول بار ، راه خاطرات اولین دیدار را

آن نظر بازی ، آن اسرار را ، آن دو چشم مست آهووار را

همچو رازی مبهم و سر بسته بود ، چون من از تکرار او هم خسته بود

آمد و هم آشیان شد با من او ، هم نشین و هم زبان شد با من او

خسته جان بودم که جان شد با من ، ناتوان بود و توان شد با من

دامنش شد خوابگاه خستگی ، این چنین آغاز شد دلبستگی

وای از آن شب زنده داری تا سحر ، وای از آن عمری که با او شد به سر

مست او بودم زدنیا بی خبر ، دم به دم این می شد بیشتر

آمد و در خلوتم دمساز شد ، گفتگوها بین ما آغاز شد

گفتمش در عشق پابرجاست دل ، گر گشایی چشم دل زیباست دل

گر تو شوی زورقمان دریاست دل ، بی تو شام بی فرداست دل

دل زعشق روی تو حیران شده ، در پی عشق تو سرگردان شده

گفت در عشقت وفادارم بدار ، من تورا بس دوست می دارم بدار

شوق وصلت را به سر دارم بدان ، چون تویی مخمور خمارم بدان

با تو شادی می شود غمهای من ، با تو زیبا می شود فردای من

گفتمش عشقت به دل افزون شده ، دل زجادوی رخت افسون شده

جز تو هر یاری به دل مدفون شده ، عالم از زیباییت مجنون شده

بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش ، طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش

در سرم جز عشق او سودا نبود ، بهر کس جزاو در این دل جا نبود

دیده جز بر روی او بینا نبود ، همچو عشق من هیچ گاه زیبا نبود

خوبی او شهره آفاق بود ، در نجابت ، در نکویی فاق بود

روزگار : روزگار اما وفا با ما نداشت ، طاقت خوشبختی ما را نداشت

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت ، بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

آخر این قصه هجران بود و بس ، حسرت و رنج فراوان بود و بس

یار مارا از جدایی غم نبود ، در غمش مجنون عاشق کم نبود

بر سر پیمان خود محکم نبود ، سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من دیوانه پیمان ساده بست ، ساده ام آن عهد و پیمان را شکست

بی خبر پیمان یاری را گسست ، این خبر ناگاه پشتم را شکست

آن کبوتر عاقبت از بند رست ، رفت و با دلداری دیگر عهد بست

با که گویم که همخون من است ، خصم جان و تشنه خون من است

بخت بد بین وصل او قسمت نشد ، این گدا مشمول آن رحمت نشد ، این طلا حاصل بی قیمت نشد

عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست ، با چنین تقدیر تدبیر نیست

از غمش با دود و دم همدم شددم ، باده نوش غصه او من شدم

مست و مخمور و خراب از غم شدم ، ذره ذره آب گشتم کم شدم

آخر آتش زد دل دیوانه را ، سوخت بی پروا پر پروانه را

عشق من ، عشق من از من گذشتی خوش گذر ، بعد از این حتی تو اسمم را مبر

خاطراتم را تو بیرون کن زسر ، دیشب از کف رفت فردا را نگر

آخر این یکبار از من بشنو پند ، بر من و بر روزگارم دل مبند

عاشقی را دیر فهمیدی چه سود ، عشق دیرین گسسته تار و پود

گرچه آب رفته باز آید به رود ، ماهی بیچاره اما مرده بود

بعد از این هم آشیانت هرکس است

باش با او یاد تو ما را بس است




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:- -
جمعه 22 آذر 1387-02:36 ب.ظ



تو را گم کرده ام امروز ....
و حالا لحظه های من ، گرفتار سکوتی سرد و سنگینند و چشمانم که تا دیروز به عشقت می درخشیدند ،
نمی دانی چه غمگینند ، چراغ روشن شب بود ، برایم چشم های تو ، نمی دانم چه خواهد شد .
پر از دلشوره ام ... بی تاب و دلگیرم... کجا ماندی که من بی تو هزاران بار در هر لحظه می میرم ...




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:- -
یکشنبه 25 فروردین 1387-02:04 ق.ظ



وقتی مردم روی قبرم ننویسید که بودم
وقتی مردم روی قبرم ننویسید :
نه شعری
نه شعاری
ننویسید که بودم از
چه تباری
وقتی مردم آخرین نقطه راهه
نمی خواهد سنگ روی قبرم بگذارید ...
وقتی هر اومدنی رفتنی داره
نمی خواد گل روی قبر بکارید...
خیلی وقتا پیش از این
مرده بودم...
عمری دلمرده
به سر برده بودم
بدون سنگ بدون نام و نشون
چوب این زندگی رو خورده بودم
وقتی مردم
روی قبرم
ننویسید که بودم...
ای اقاقی های وحشی که بی هیچ لبخندی
در کنار کلبه تاریک من پا گرفته اید
ای واژه های تلخ تنهایی
ای عابران خسته سر نوشت
ای ورق های پاره شده در غبار سهمگین
آیا کسی مرا
در خاطرات اشکهایش می شناسد ؟
آیا عابران کوچه های غم
فقط برای یک لحظه کنار پنجره رازهایم می نشینند
تا قصه ملکه قصر ماتم را بازگویم؟
با شمایم
ای آدمهای شیشه ای !
من در حسرت یک تبسم صمیمی مانده ام .
ای کوچه های گلی رویا
آیا گامهای دیروز کودکی ام را
با شادی به من باز نمی گردانید ؟
با شماهایم ای اسطوره های قصر ماتم




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:- -
پنجشنبه 22 فروردین 1387-10:04 ق.ظ



سلام نفسم .امیدوارم که حالت خوب باشه . خوب چطوری با دلتنگی ها ...با رورگار ...باکارات ... شاید اومده باشی و دیده باشی این وبلاگ و نمی دونم شایدم ندیدی ولی دیدی کسی قدرت اینو نداشت تا بیاد اینجا رو راه بندازه . کسی قدرت اینو نداشت که بیاد و یه چند خط هر چند الکی بنویسه . کسی قدرت اینو نداشت که بیاد و از تو بنویسه ... حالا به من حق می دی که نتونم بیام و تو رو توصیف کنم . تو که برام همه دنیا بودی تو که برام همه کسم بودی تو که همه زندگیم بودی چی جوری انتظار داری ازم که با رفتنت بیام و از تو بگم تویی گفتن از تو کار هر کس نیست از خوبیات از مهربونیات . شاید بگن که حالا که رفتی چرا من دارم از تو می گم ؟ چون دوست دارم چون عاشقتم چون هر نفسم و هر لحظه ام بدون فکر و یاد و نام تو نمی گذره . تو برای من تنها یه همدم نبودی تو برای من همه چیز بودی همه چیز ....

تو را من برای خودت دوست داشتم نه برای خودم پس هر کجا که باشی خوشبخت باشی برای من همین بس است . همین که تو لباس عافیت بر طنت باشد همین بس است . عشق تو برای من یه موهبت الهی بود و می دانم رفتن تو هم حکمتی داشت .

ولی خدا چی می شد منم مثل بقیه می رسیدم به عشقم یعنی حتما باید از هم جدا می بودیم . آخه تو که گرفتیش پس حالا برام تحمل دوریشم بهم بده . دیگه دارم دیوونه می شم از همه چیز بریدم . خدایا برس به دادم . من اونو می خوام همین و بس.......




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:- -
یکشنبه 11 فروردین 1387-12:03 ب.ظ



سلام به علت مشکلات و نداشتن وقت دیگه نمی رسم نویسم و اگر کسی خواست این وبلاگ و برام میل بزنه تا بهش واگذار کنم وبلاگو .                           be_donbal_sarnevesht@yahoo.com

سال خوبی در پیش رو داشته باشید ........




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:- -
سه شنبه 28 اسفند 1386-12:03 ب.ظ



ادمن در سینه ها پوسیده است                    هر کجا رفتی ز من هم یاد کن
ای تو شیرین تر زهر جام عسل                      درره عشقت مرا فرهاد کن




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:- -
جمعه 24 اسفند 1386-12:03 ب.ظ



در عبور ازکوچه های سرد شهر    
گرمی دستان پُرمهر تورا گم کرده ام
تا کجا باید بدون تو روم؟
تابه کی تنها شریک شب شوم؟
بی تو من هیچم، نه ما هستم نه من
 بی تو من بی سایه تر، از آفتاب
عکس بی چهره و یا محصور قاب...




نظرات() 

تاریخ آخرین ویرایش:- -






  • تعداد صفحات :7
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7